 باز بوی محرم، یا حسین ذکر ظلم رفته بر آل حسین شورشی دیگر میان مردمان در عالم است هر طرف ذکری ز نور هر دو چشم خاتم است باز ماتم، باز نوحه، غم، عزا خانه هایی تا آسمان رنگ سیاه آن سو قدی خمیده و یا حسین گو است این سو تلاوتی از نور، جرعه آبی از سبو است آش نذری، شیر و حلوا! شور قیمه! شعله ای آتش فکندن در میان اسب و خیمه
باز هم من! گم شده در شهر خویش ناآشنا با مردم هر روز و هر شب هم کیش خویش بر می کنم آن تک لباس مشکی کنج کمد کاش می شد کاش می شد تا بگویم با تو از این درد بی پایان خود.
درد سیری از غذا! درد اشک زوری و رقص صدا! درد غفلت از نماز، چهره ها در هم کشیدن از نبود یک پیاز! درد اشعار مزخرف! بی ستون و قافیه در رقابت طبل های هیات بالا و پایین و میان شهر و ده! هر که نانش چرب تر باشد، خدایش بهتر است! سفره اش بهتر ز یاد سروری بی اکبر است! هر علم بالاتر است، شیر او شیرین تر و اسبش سیاه و خوش بر است، یا که آواز و نی اش زیباتر است، مردمان را عقل در چشم سر است!
همسفر! این یک قدم با من بیا من لباسم رنگ ماتم دارد و اما نه این رنگ ریا من سیاه ماه و سال و هیات و تکیه نی ام من سیاه از غفلت و نادانی ام روسیاهم، خاکم و ویرانی ام
باز بوی محرم، یا حسین...
27 اذر 88 ، اول محرم |