.:. يه دنيا حرف از دفتر خاطرات .:. حرفهاي قلبم كه هيچكس جز من و شما آن را نميداند! .:.

وبلاگ هاي دوستان

زهرا

ني ني جون

ترانه مجهول!

شرق واژه

يك ايراني در آمريكا

حرفهايم با تو

آبي آسماني

يه دنيا حرف

كيمياگر

چلچله شمالي

بزرگ فيلسوف قرن

دوست دارم...

به یادم باش

محدثه

هاني

فطرس

معلمي از بهشت

آسمون و ریسمون

بيا دنيا بسازيم

همهمه تنهايي

همه دلتنگي هاي دل

کی اشکاتو پاک میکنه...

حاجي در سرزمين عجايب

يک کليک برای هميشه

بانوي معبد سوخته

 يك دختر خوابگاهي

حرفهاي خودماني

امواج دريا

اي كاش

اکرنه

امکانات

khatereh_weblog
@Yahoo.com

 

اضافه کردن اين‌وبلاگ
 به منو Favorites

 يه دنيا حرف از دفتر 

خاطرات

غم

لحظه لحظه به تو محتاجم و کاش

کاش می دانستی همه عمر منی

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود...

   هديه هاي ديگران (هديه)

به تاريخ ٢٦ دی ۱۳۸۸

باز بوی محرم...

باز بوی محرم، یا حسین
ذکر ظلم رفته بر آل حسین
شورشی دیگر میان مردمان در عالم است
هر طرف ذکری ز نور هر دو چشم خاتم است
باز ماتم، باز نوحه، غم، عزا
خانه هایی تا آسمان رنگ سیاه
آن سو قدی خمیده و یا حسین گو است
این سو تلاوتی از نور، جرعه آبی از سبو است
آش نذری، شیر و حلوا! شور قیمه!
شعله ای آتش فکندن در میان اسب و خیمه

باز هم من!
گم شده در شهر خویش
ناآشنا با مردم هر روز و هر شب هم کیش خویش
بر می کنم آن تک لباس مشکی کنج کمد
کاش می شد
کاش می شد تا بگویم با تو از این درد بی پایان خود.

درد سیری از غذا!
درد اشک زوری و رقص صدا!
درد غفلت از نماز،
چهره ها در هم کشیدن از نبود یک پیاز!
درد اشعار مزخرف! بی ستون و قافیه
در رقابت طبل های هیات بالا و پایین و میان شهر و ده!
هر که نانش چرب تر باشد، خدایش بهتر است!
سفره اش بهتر ز یاد سروری بی اکبر است!
هر علم بالاتر است،
شیر او شیرین تر و اسبش سیاه و خوش بر است،
یا که آواز و نی اش زیباتر است،
مردمان را عقل در چشم سر است!

همسفر! این یک قدم با من بیا
من لباسم رنگ ماتم دارد و اما نه این رنگ ریا
من سیاه ماه و سال و هیات و تکیه نی ام
من سیاه از غفلت و نادانی ام
روسیاهم، خاکم و ویرانی ام

باز بوی محرم، یا حسین...

27 اذر 88 ، اول محرم

   هديه هاي ديگران (هديه)

به تاريخ ٢٧ آذر ۱۳۸۸

آخرین نگاه

آن درخت سبز پر غرور
شانه های زخم خورده مرد
باز و باز خسته
از بار بی مروت شبهای شرم سرد
آرام و ساکت و بدور
از نگاه های پر امید همسری صبور
قفل در گشود
آه برکشید!
در میان سینه اش غمی شکفت:
"کاش یا زمانه بی وفا نبود
یا همین زمان، زمین دهان خویش می گشود!"
سرش به زیر
دست، خالی و نان کوچکش خمیر
ناگهان سلامی از درون رسید
کودکی دوان دوان به سوی یک پدر دوید
در بغل فشرد
قطره ای ز چشم یک جهان چکید
....
..
کاش قصه بود
کاش شعر من لبالب از ترانه بود
کاش آن تبر که دست خویش از درخت داشت،
یاد آن نگاه آخر درخت سبز زخم خورده بود.

21 ابانماه 1388

   هديه هاي ديگران (هديه)

به تاريخ ٢۱ آبان ۱۳۸۸

اولین سلام

گاهی یک سلام، مسیر قصه زندگیت رو عوض می کنه.
گاهی یک لبخند ساده، پاسخ تمام سوالهای بی جوابت میشه.
گاهی یه نگاه پر محبت، تو رو پادشاه سرزمین آرزوها می کنه.
همه زندگی من از همون سلام شروع شد... از لبخند من... از نگاه تو.

   هديه هاي ديگران (هديه)

به تاريخ ٢٤ مهر ۱۳۸۸


.:نقل مطالب اين وبلاگ با ذکر آدرس مجاز ميباشد:.

Template design: wanker by deadbeat // قالب پايه:هديه اي از طرف مژده //  ويرايش و تنظيم قالب وبلاگ: محمد