تولد

روزی می رسد که باید بمیری!

مردن نه برای مردن

مرگ برای تولد

باید دیوار ها را خراب کنی

برای ساختن پل های تازه

برای پرواز باید دل از آشیانه کند

دل می کنی تا پرنده به آشیانه بازگردی

از آتش به گلستان

از چاه به وزارت

از غار به معراج

مهم مقصد است

برای رسیدن اما باید رفت

باید تلخی دارو را چشید

چشمهایت را نبند

اینجا تاریکی نیست

اینجا فرصتی برای مردن نیست

نردبان برای پایین رفتن نیست

بالا را نگاه کن

نترس!

صبور باش!

وسیع، تنها، سربه زیر، سخت

/ 8 نظر / 8 بازدید
لی لا

منتظرش نیستم اما گمونم ترسی هم دیگه ندارم.

مهدی

سلام وبلاگتون واقعا عالیه

شاعرشنيدني ست

وسيع باش و تنها و سر به زير و سخت ممنون خيلي وقته سهراب نخوندم اما هنوز يادمه كه مرگ پايان كبوتر نيست . . به روزم

پرنس

کوله بارم بر دوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض یار تنهایی من با من گفت: هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل "من خدا را دارم ...."

پرنس

به من سربزن

مهدی

سلام ممنون میشم به وبلاگ من سربزنی و اگه موافقی با هم تبادل لینک کنیم