من ، تو ، او

قلمش را برداشت. در سینه کاغذ نقطه ای سیاه گذاشت و داستانش را اینگونه آغاز کرد:

می مانم

آهی کشید و نگاهی به آنسوی پنجره همیشه بسته اتاقش کرد. با آن برگهای زرد پاییزی که به ساقه خشکیده درختی دل بسته بودند گفتگویی زیر لب زمزمه کرد. نسیمی آرام وزید و برگهای خسته را به رقص واداشت. لحظه ای سکوت کرد، سری تکان داد و سپس ادامه داد:

می روی

چشمانش را بست. قطره ای اشک چشمانش را نمناک کرد. خواست حرفی بزند. اما چیزی نگفت. خواست چیزی بنویسد اما...
پنجره را باز کردم. سرمایی دلپذیر در زیر پوستم رخنه کرد. نگاهم را به سوی درخت کشاندم. تنها بود. برگ های درخت به مهمانی باد رفته بودند. برای همیشه...
قلم را برداشتم و نوشتم:

رفت.

/ 102 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شرکت Big Robo

دوست عزیز سلام به علت علاقه اکثر وبلاگ نویسان تخصصی ، به راه اندازی وبلاگی با نام اختصاصی خود و بدون اجبار در داشتن نام دامنه هایی مانند blogfa , persianblog و غیره ، همچنین داشتن ایمیل با پسوند سایت اختصاصی خود، شرکت Big Robo سرویس جدید" سایت در قالب وبلاگ " را ارائه نموده است. برای دریافت اطلاعات کاملتر و تصمیم گیری بهتر به لینک زیر مراجعه نمائید: http://blog.bigrobo.com و یا با شماره تلفن 77510844 (021 ) تماس بگیرید.

بانوی پاييزی

تنها ماندم .... تنها رفتی دفتر خاطرات ساده و قشنگی دارید . متن قشنگی بود شاد و موفق باشيد.

مختار

شماره ۱۴۴ هفته نامه همشهری جوان منتشر شد. مجله دارای بخشهای اجتماعی ورزشی فرهنگی می باشد

شاپرک بهاری

سلااااااااااااااااااااااااام دوست خوبم پاشو بيا که به روز شدم پایدار باشی

رعنا

سلام مطلب من تو او خيلی قشنگهآدم با ذوق و سليقه ای هستی بهت تبريک ميگم

..........

گاهی سختی ها راحت اتفاق می افتن

سارا

برای پست <با تو هرگز> نمی دونم کامنت گذاشتم قبلا يا نه.. : خیلی مونده که یه غزلسرای معمولی!! حتی بشم. ...بين خودمون بمونه محمد آقا : تو من رو معروف کردی!!! که حالا مهمان ناخونده دارم

الهام

سلام