اگر تو می خواستی

این روزها چقدر برایم آشنایند

تو همان طراوت روزهای اولین را داری

وقتی که در آغوشم میگرفتی و من

ناگهان آتش می شدم، ناگهان آب

چه حس آشنای غریبی است

شعله کشیدن بوسه ای از قلب من به تو

من این لحظه ها را می شناسم

چون آب روانند... زیبا و زودگذر!

همچنان که آمدند و رفتند و می آیند و می دانم که می روند!

اگر تو می خواستی همه می ماندند

من در آغوش تو، تو در نگاه من

اگر تو می خواستی. 

/ 1 نظر / 22 بازدید
مسافر شب

زشته این گفا .. اینجا بچه چشم و گوش بسته رد مشه !