من

من آن نقاش شبگردم
که می گردم 
دل شب را پی رنگ حقیقت
پی رنگی که آتش می زند بر کین و نفرت
و خاکستر کند آن ساز خوش خال
که هر دم، در ضمیر نسل آدم
می نوازد واژه های ترس و غفلت.
آری آن شبگرد بی پروا منم
که گاهی قصه هایی تلخ می گویم
برای خواب آن کودک
و شاید غصه های ساکت بابا
ز باغ سبز فردا ها، ز راز آبی دریا
خیال سرخ یک ماهی میان حوض تنهایی
اگر یاری کند عاشق ترین عاشق
بپاشم رنگ یکرنگی به بوم قلبهای پاک
بسازم کلبه ای از حس یک مادر
نشانم دانه امید را در هر خاک
کاش اگر روید گل شبنم به روی چشم یک تشنه
ببارد بر زمین شعر من آسمانی آب.

محمد منشی زاده
بامداد ١۸ تیرماه ١٣٨٧

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر شب

شب همون مظهره آقا، بحث نابجا نکن و طفره هم نرو که حالیت باشه.. من باب پوچی دلیل دارم و آن هم اینکه داری دل شب را پی رنگ میگردی، در حالی که بی رنگی، طلیعه ی شبه... اونجا واست رنگی نیست و البته تو هم بعد از این گشتنها به بی رنگی واسه آرزوهات خواهی رسید که آخرش به شب ختم میشه، ولی باید فعلا رنگ رو بجربه کنی و شکست و اوج اون رنگ رو در آرزوهات ببینی، تجربه کنی ، بشکنی ، پیش بری. تو یه راست رفتی سر اصل قضیه.. همه ی انسانها این قدر قدرت و در بعضی مواقع شانس ندارند که اولین و یا حتی چندمین انتخابشون درست باشه... ( مبحث تفاوت جبر با قضا) واسه این بود که گفتم با پوچی شروع کردی چون تو حتی اگه بخوای به بی رنگی احساسی، اجتماعی ، مذهبی و ... برسی باید از مرز بسته ی رنگها گذشته باشی. باید لمس کرده باشی که هر کدوم از رنگها( صد البته که کنار زیباییهاشون) یه محدودیتهای خاص دارند.. از اونجا پناه بیاری به بی رنگی.و گرنه هیچ وقت عظمت این مطلب به طور ملموس دستگیرت نمیشه ... به هر حال بعضی از موارد هست که حتما باید تحربه بشه چون سطح ادراک و دریافت افراد از مسائل متفاوته .... اوی اوی اوی .. خشون خو نی . پوسریش به من مربوطه

محسن

سلام من آپ کردم خوشحال میشم نظرتو بدونم در پناه خدا یا علی

حامد بستان

می گما يزد باس خودش کم مشکل داره تو حالا بيشترشم بکن . من می دونم و تو . اوضات چطوره ؟ خوبی؟

حامد بستان

من والله اينجا خيلی درسام سنگين شده . اينترنتم هم واسه خيلی کارا جواب نميده . مهندس هم گناه داره می دونم تحت فشاره . منم اينجا توی اين مملکت غريب دستم از چاره کوتاهه . پور سانتتم هر تعداد دختر خواستی بوگو برات بفرستم اينجا دست باز بازهههههههههههه خوش باشی .

کوچک

سلام دوست عزیز.... شعری نوشتم با نام "خمار مستی"... خوشحال میشم نظر حترم شما رو در مورد شعرم بدونم... مرسی... "عاشق عشق باید بود..."

معلمی از بهشت

سلام.خیلی دوست دارم بدونم این عکسای قشنگ رو از کجا می آری؟خوبین شما؟[لبخند]

حالگیر

سلام باز هم به روزیم.سر افرازمان کنید!

نسرین تهرانی

اگر یاری کند عاشق ترین عاشق ... سلام همیشه حرف های مرا شما بهتر و شیواتر میزنید ... دست مریزاد

مهدی

سلام خیلی عالی بود با تجربه بهتر عکساتونو بیشتر کنید اگر با تبادل لینک موافقید به منم سری بزنید خوشحال می شوم موفق باشی داداشی بای[گل]