سوالی برای یک جواب

این منصفانه نیست. دارم ذره ذره خرد میشم. زیر فشار یه سوال ساده، سوالی که خودم ساختمش اما توی جوابش موندم.
برای کسی هم مهم نیست. حتی برای خدا. کاش با من حرف میزد.
درسته که عاشق به جز خوبی و زیبایی محبوبش چیزی نمیبینه اما اگه معشوق بتونه هر لحظه بدیها و زشتیهای عاشقش رو ببینه چی میشه؟ با خودش نمیگه که چرا اینجور آدم سیاه دلی عاشق من شده؟! خودش رو از بنده اش دور نمیکنه؟
و اگه عاشق بفهمه که در نظر محبوبش چه جوری دیده میشه چی به سرش میاد؟ چه حالی میشه وقتی هر لحظه که با محبوبش حرف میزنه چهره زشت خودش رو توی برق چشمهای معشوقش ببینه؟ واقعا منصفانه نیست. تحمل این حقیقت در توان من نیست. کسی همدرد من نیست؟ چقدر خوبه اگه تنها باشم.
و من حیران از اینم که با چه رویی باز هم به خدا میگم دوستت دارم؟

/ 72 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MSD192

قضیه ی چیز بودن ما به عنوان یک عاشق اصلآ در مورد خدا قابل بحث نیست به این شکل ! اولآ خدا بندشو از همه کس بیشتر دوست داره(خدا می دونسته که بنده هاش زشتن، اما بازم خودش گفته دوسشون دارم...مگر...!) ثانیآ اگه این وسط یه جورایی تابلو شد، با یک تصمیم قلبی می شه درستش کرد . ولی اگه بخوای عشقولانه ی خودمونو نیگا کنی، منم موافقم. خیلی نامردیه! راستی اینکه برا خدا مهم نیستو از کجا نتیجه گرفتی؟ خداییش این خیلی بی معرفتی نسبت به خداست !

دريا

هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگينت می سازد. اما...... هرگز فراموش مکن به ياد داشته باشی آنچه را که شادمانت می کند. آلبرت هوبارد ***************** بدی دفتر خاطراتا اینه که بیشتر وقتا وقتی آدم حس می کنه تنها ترین آدم روی زمینه به سراغشون میاد برای همین پر می شن از...... اینو برای بزرگ شدن دفتر خاطراتت نوشتم خودتم همراه با اون بزرگ شدی؟؟؟

محمد

سلام جالب بود و تاثير گذار . به اميد موفقيت بيشتر

Utopia

نميدونم به جوابهايی که به نوشته های قبيت داده ميشه هم رجوع ميکنی يا نه ولی حيفم اومد به اين سوالت جواب ندم. جوابی که ميدم مبتنی بر باوری است که از عشق دارم. اميدوارم از درک اين باور دلخور نشی. بنظر من عشق واقعی و کامل نمود زمينی نداره. عشق واقعی اونه که عاشق از خوشی و سعادت مندی معشوق غرق لذت باشه. وگرنه بيشتر کسانی که فکر ميکنن عاشق کسی هستن در حقيقت عاشق خودشونن. يعنی انتظار غاييشون از عشق اينه که معشوق به اونها تعلق پيدا کنه تا از داشتنش بهره مند بشن. پس در واقع خودشونو عاشقانه دوست دارن و برای اضاء‌خودشونه که کسی رو ميخوان. ولی خدا که لطفش به بنده ها به روشنی خکی از عشقش به اوناس چه نياز و توقعی داره که بنده بتونه براش فراهم کنه؟ پس اين تنها عشق واقعی و کامته که هيچ شائبه خود شيفتگی در او نيست. تنها عشق زمينی که شباهتی به اين عشق داره عشق مادر به فرزنده. فکر ميکنی وقتی مادر کهنه آلوده فرزند رو عوض ميکنه و او رو از آلودگی پاک ميکنه از عشقش به بچه کم ميشه؟ حکايت لطف خدا به بنده ها هم ويراست متعالی تری از همين واقعيته. اميدوارم توضيحم قانع کننده بوده باشه.

مجنونيست به يک نگاه عاشق شدن او مرا به هيچ نگاه عاشق کرد

زيبا

مجنونيست به يک نگاه عاشق شدن او مرا به هيچ نگاه عاشق کرد.

نگار

چرا احساسات خودت که مخلوقی را با احساسات خدا که خالق يکی ميکنی

نازنين

هيچ وقت برای خدا زندگی نکردم هميشه با خودخواهی زندگی رو ازش طلب کردم