آخرین نگاه

آن درخت سبز پر غرور
شانه های زخم خورده مرد
باز و باز خسته
از بار بی مروت شبهای شرم سرد
آرام و ساکت و بدور
از نگاه های پر امید همسری صبور
قفل در گشود
آه برکشید!
در میان سینه اش غمی شکفت:
"کاش یا زمانه بی وفا نبود
یا همین زمان، زمین دهان خویش می گشود!"
سرش به زیر
دست، خالی و نان کوچکش خمیر
ناگهان سلامی از درون رسید
کودکی دوان دوان به سوی یک پدر دوید
در بغل فشرد
قطره ای ز چشم یک جهان چکید
....
..
کاش قصه بود
کاش شعر من لبالب از ترانه بود
کاش آن تبر که دست خویش از درخت داشت،
یاد آن نگاه آخر درخت سبز زخم خورده بود.

21 ابانماه 1388

/ 3 نظر / 8 بازدید
ناهيدي

باز هم مثل هميشه زيبا بود سلام تك ستاره ي زندگيم ،سالگرد عقدمون مبارك محمدم به داشتنت افتخار ميكنم هميشه دوستت دارم مهربونم اميدوارم در كنار هم بهترين زندگيو داشته باشيم و خدا هم ازمون راضي باشه [رویا] دوستدار هميشگيت....

بابای فرانچی

کاش . . . ========== درود شاید تکراری به نظر برسد حرفم ولی مثل همیشه زیبا بود

مهدی206

حرفی برای گفتن نیست ... انشالله که همیشه موفق باشید! [گل]