نگاه کن چشمهایم را

نگاه کن چشمهایم رانگاه کن چشمهایم را
تشنه می طلبد!
تشنه نیستی؟
در این سراب دیده آدمها
آب تویی! تشنه تویی!

نگاه کن چشمهایم را
زیبا می خواهد!
آینه ات را بردار
شک نکن!
پشت این آینه های زنگار گرفته
زیبایی خفته
طلسم بشکن! شک نکن!

نگاه کن چشمهایم را
هدیه می دهد!
آسمان محراب دلت را رنگی آبی
غنچه های عشق را باوری سرخ
و درخت دلشکسته احساس را برگی سبز
مداد رنگی هایم را مواظب باش!
نشکند! رنگ نبازد!
به نگاهی، هوس فام شب و رنگ تاثر نپذیرد.

نگاه کن چشمهایم را
سکوت را بشنو!
سکوت درد بزرگی است
دردهایم را، آرزوهایم را
تمام حس دو گل میان دستهایم را
حرفهای نگفته، زمزمه های همیشه زیر لبم را

نگاه کن چشمهایم را
نگاه کن چشمهایم را
تویی میان دو چشمم
چقدر با تو خوشبختم.

محمد منشی زاده
مهرماه 1387

/ 34 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لی لا

شعر قشنگی بود. فرشته؟ به نظرم همین حالاش هم دیو نیستم که دنبال فرشته بودن باشم :)

دل آرام

سلام شعر زیبایی بود[گل] جالب ترین قسمت وبلاگنون آرشیو طولانی 6 سالش بود. همتتون مستدام[چشمک]

هدی

دوست داشتم زیاد

تک ستاره

سلام، نوشته هاتون واقعا دل نشین هستن، میگن هر چیزی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند دقیقا در مورد نوشته های شما صادقه... در پناه خدا باشید و به آرزوهای بزرگتون البته اگه به صلاحتون هست برسید... موفق باشید. یا حق[گل]

نوشی

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

ناشناس

!!؟؟؟[گل][گل][گل] [گل][گل]

فریاد

هلیا

[تایید]

علیرضا

ممنونم از وبلاگ شنگتون.اگه ممکنه میخواستم با شما اشنا بشم.شگه امنش هست ایمیل کنید لطفا.