چينی نازک تنهايی من

پيش بيني مي كردم كه يه روز به اينجا برسم. البته اصلا ناراحت كننده نيست. اتفاقي كه پيش اومده يه جور تحوله و قبول هر تحولي ميتونه در ابتداي كار مشكل باشه. شايد از نظر خيلي ها اهميت چنداني نداشته باشه اما واسه خودم ارزش زيادي داره. مسيري كه مطالب اين وبلاگ تا حالا طي كرده منطبق بر اتفاقاتي بوده كه در اطرافم رخ ميداده و هميشه سعي كردم نه تنها مطالبم برخواسته از دلم باشه بلكه الهام بخش بقيه دوستانم در رفتار و زندگيشون باشه. هرگز نخواستم مستقيما روي كسي تاثير بذارم بلكه هر چي بوده ياداوري يه سري اصول و عقايد به خودم بوده تا راه زندگيم رو بهتر بشناسم و اسير توهم و خيال نشم.
اين روزها كه به نظر مياد وبلاگ دفتر خاطرات كمتر از ماههاي پيش فعال هست نه از سر نداشتن موضوع فكريه و نه به خاطر بي حالي و تنبلي. خدا ميدونه كه چقدر اينجا رو دوست دارم و هر بار كه به وبلاگ خودم سر ميزنم و نوشته هاي ماهها و سالهاي پيش رو ميخونم چيزهاي جديد و تازه اي ياد ميگيرم. اما...
اما مدتي هست كه دارم سبك جديدي در نوشتن رو تجربه ميكنم. هميشه كوتاه و صريح نوشتن رو دوست داشتم و گمون ميكنم حالا وقتشه كه كمي بيشتر به خودم و علايق خودم بپردازم. فارغ از همه نظرات و پيش داوريهايي كه ممكنه گاهي روي نوشته هاي من تاثير بذارن. نوشته هايي كه عريان تر و بي پرده تر از نوشته هاي من توي دفتر خاطرات باشند. آدمها ابعاد مختلفي توي زندگيشون دارند و مطمئن هستم كه من هم براي شناخت بهتر و بيشتر خودم بايد با خودم رك تر از اين حرفها باشم. صد البته همه حرفهاي من توي اين وبلاگ هم حقيقت محض بوده ولي براي آنكه خودم بهتر بتونم حقايقي رو درك كنم احتياج به آينه اي پاك و بدون غبار دارم. آينه اي كه بتونم توي اون نگاه كنم و به غير از نگاه خودم چيزي نبينم. وبلاگي كه زمزمه دل من باشه و بس.
آدرس وبلاگ دوم من خيلي سري و مخفي نيست! اما صلاح رو در اين ميدونم كه هر كاري كه فكر ميكنم انجام بدم تا چيني نازك تنهايي من ترك برنداره! حتي بر اثر حضور بيننده يا نظر آشنايي. البته هميشه از نظرات خوانندگان و دوستانم توي اين وبلاگ استفاده كردم اما وقتش رسيده كه من هم نوشته هاي بدون نظر رو تجربه كنم. چون ممكنه نوشته هام بيشتر جنبه شخصي داشته باشند اينجوري واسه خودم هم خيلي بهتره. سعي ميكنم اگه امكانش بود هر چند وقت يك بار از مطالب وبلاگ دوم خودم اينجا هم بذارم اما دوست دارم خاطره اي كه بقيه از دفتر خاطرات دارن همينجور بمونه.

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهری

آدرس اين وب سريتونو به ما هم ميدن

جميله

سلام دوست خوبم خيلی خوشحال شدم که يکی ژيداشده با صداقت می نويسه و از ته دلش حرف هاشو نوشته . متنی که درباره آرزو بود رو هم خوندم . خيلی زيبا بود . اگه خواستی به من هم سر بزن . خوشحال می شم . به اميد موفقيت برای شما

مسافر شب

به به ميبينم كه تريپ رمزي بر گرفتي .. تغيير قصه ي جديدي نيست .. اما دركش واسه آدمها موضوع خيلي جذابي ميشه ... بهترين آينه ي تو به نظر من خودتي .. البته اگه خودتو قبول داشته باشي و از جمله كساني نباشي كه بدشون نمياد حتي سر خودشونم كلاه بذارن ... اما اگه دنبال نصفه ي گم شده ميگردي اين يه قضيه ي ديگه ....

مهتاب

سلام.... الان خيلی اتفاقی وبلاکتون و ديدم...خيلی روم اثر گذاشت...شايد واسه اينه که از ته دلتون نوشتيد..و البته آهنگی هم که روش هستش بی تاثير نيست ..موفق باشين..بازم مزاحمتون ميشم.

حاجي

حرفي برااي گفتن ندارم.

parand

آخيييييييييی اينطوری که دلمون تنگ می شه برات

نيکتا

خيلي در مورد اين كارت، توضيح دادي و سعي در بيان دلايل و احساساتت ،داشتي ولي من واقعا نفهميدم چرا! شايد اگه اونو مي خوندم ، درك مي كردم نفس ايجاد اونجا رو! ولي الان خيلي قبولش سخته! ... اميدوارم اونجا هم به همين خوبيه اينجا باشه.

صدرا

سلام اتفاقی در حالی که خاطرات را درگوگل سرچ میکردم به سایتت برخوردم در کل اینکه توی وبلاگ میشه راحت حرف زد و مخاطب راحتتر میتونه مطلب را بگیره بسیار جذاب ،مفیدو جالب است ولی شما گفتی که تمام حرفات واقعی است حرف در ست نیست چو ن هیچکس نمی تواند این حرف ر ا قبول کنه و در ست هم هست . در هرحال از یادداشتت متشکریم و انصافا اگر حرف جالبی داشتی بنویس والا وقت مردم را نگیر موفق باشید