يک شب ديوانگی

الان كه اينها رو مينويسم همه خوابند. جمعه شبه و من براي دفتر خاطراتم براي فردا صبح مطلب مينويسم . سكوت شب من رو به سكوت فرا مي خونه. به گوش دادن تا صبح به سكوت شب! جنون در چند قدمي من منتظره ! فقط نوشتن ميتونه من رو نجات بده. نه! نجات چرا! فقط نوشتن ميتونه من رو ديوونه كنه! چقدر لذت بخشه! بخدا اگه يكي من رو توي اين حالت ببينه چي فكر ميكنه. عاشقي؟! چه واژه كوچكي! ديوانگي؟! چه كلمه نامفهومي! مستي؟! چه لحظه بي خودي!
بگو اي مهربون ساقي،به اون نامهربون يارم
به حق حرمت مستي، بياد امشب به ديدارم
بيا اي سوته دل ساقي، به مستي بي ملالم كن
خدايا امشب اين مي را، حلالم كن حلالم كن
به خدا از وقتي از خونه محسن برگشتم تا حالا يك حالي شدم كه هيچ كس قادر نيست بفهمه! صداقت بيشتر از اون چيزي كه فكرش رو ميكردم ميتوونه روي قلب من تاثير بگذاره. صداقتي كه من اون موقع بي جوابش گذاشتم. شايد حالا دارم تازه به اون صداقت ميرسم...محسن! دفتر خاطرات خيلي براي صداقت تو كوچيكه! من توي زندگي فقط چند بار به اين حال مستي رسيدم اين يه بار هم به خاطر تو! نمي‌دونم چه مرگم شده! نه ! تازه دارم يك چيزهايي مي‌فهمم! مگه اين آهن پاره بي‌شعور كه كنار منه با اين شيشه بي مغز روبروم مي تونه اينقدر... باوركردني نيست. اما من .... راستش اين آهنگ ملايم پيانوي جوادمعروفي كه از كامپيوتر به گوش مي‌رسه داره منو واقعا منقلب مي‌كنه... بگذار ادامه بده ... . امشب چشمهاي كويري من از قلبم طلب آب ميكنند. حيف نيست بي جواب بمونند؟
سرانجام آهنگ را عوض مي‌كنم يعني اگر عوض نكنم ديوانه مي‌شم! ديوانه!
عشق اگه روزازل دردل ديوانه نبود
تا ابد زير فلك ، ناله مستانه نبود...
مثل اينكه امشب يك خبريه! خدايا به خير گردون.
آهنگ براي خودش مي‌خونه.من احساس سبكي مي‌كنم. خدايا تا فردا زنده نگهم دار تا اينها رو توي دفتر خاطراتم درج كنم!
خداحافظ به اميد ديدار!

/ 0 نظر / 13 بازدید