از بقیع تا...

بقیعنامش بقیع بود. لحظه لحظه و قدم به قدمش را به خاطر دارم. پشت آن پنجره های فولادی... راهی به درون نبود. فقط می توانستی دور از چشم نگهبانان، کیوتر دلت را به آن سوی پنجره پرواز دهی. چقدر شیرین بود. چقدر تلخ.
همانجا بود که این عکس را گرفتم. آفتاب مدینه غروب می کرد و اما غربت بقیع بود که از هر طرف طلوع می نمود. میان آن قبرهای پاک، مادری خفته بود به نام ام البنین. مادر مردی از مردان خدا.. ابالفضل العباس. مادری دل شکسته. مادری دل تنگ فرزندش. و من در میان آن هیاهوی سکوت و اشک، دل شکسته و دل تنگ شدم. عطر بین الحرمین کربلا در فضای بین الحرمین مدینه پیچیده بود. مادر را وداع گفتم و گفتم که آرزوی زیارت پسرت را دارم. همانجا بود که عهد کردم سلامش را به فرزندش برسانم. چون وقت رفتن رسید بقیع را به قصد کربلا ترک کردم.
و من اینک، پس از 7ماه، مسافرم. به همراه همراه ترین همسر دنیا که مادرش، فاطمه (ص) است به سوی کعبه ای دیگر و به قصد طوافی دیگر. می روم تا پیام ام البنین را به فرزندش برسانم. می روم تا پاسخ ابالفضل العباس را بگیرم و دل ببندم به عشقی که این میان است...
خدایا عاشقم... عاشقترم کن.
سراپا آتشم... خاکسترم کن.

/ 8 نظر / 10 بازدید
مهدی

خوش به حالت؛ التماس دعا...

الهام ***

سلام مبارکه با تاخیر 2 ساله.. راستش من وقتی کامنت گذاشتم تازه متوجه تاریخ نوشتتون شدم..نمیدونم چطور اون صفحه باز شد....[نیشخند] التماس دعا خیلی...

مهدی

سلام؛ خوبی؟ فکر کنم دیگه الان برگشته باشی؛ زیارت قبول [لبخند]

یقین

سلام. خیلی وقت بود به اینجا نیومده بودم! ظاهرا نویسنده هم خیلی گرفتار بوده اند! خیلی تبریک برای هر دو مورد ذکر شده در این نوشته که هر دو به شدت خیر است. انشاالله همیشه عاشق بمانید و هر روز خدا بر شدت آن بیفزاید.[گل]

يك ايراني عاشق ايران

سلام قبل از هر چيز برايت آرزو ميکنم که عاشق شوي ، و اگر هستي ، کسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت کوتاه باشد ، و پس از تنهاييت ، نفرت از کسي نيابي آرزومندم که اينگونه پيش نيايد اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپايدار برخي نادوست و برخي دوستدار که دست کم يکي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد و چون زندگي بدين گونه است ، برايت آرزو مندم که دشمن نيز داشته باشي نه کم و نه زياد ..... درست به اندازه ، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ، که دست کم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زياده به خود غره نشوي و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند چون اين کار ساده اي است ، بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند و با کاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي و اميدوارم اگر جوان هستي

من و خداي خودم

سلام بهت تبريك ميگم ازتون ميخوام وقتي اين نظر و ميخوني منو به يه صلوات مهمون كني ...............

سایه

سلام خیلی زیبا بود اینو از ته دل میگم نه بااستفاده از واژه های تکراری کاش برا منم دعا کنی خیلی دلم می خواد با یه نفر مثل تو حرف بزنم تا حالا چیزی درمورد آدمایی که انرژی های مثبت و منفی میگیرن شنیدی؟؟؟؟؟ذهن خونی؟؟؟ من یکی از این آذم هام به یه نفر علاقه مند شدم که تدریس میکنه حالت عجیبی داره به من گفتن دیگه نرم کلاسشچون این علاقه ممکنه منو به گناه بندازه !!!نمی دونم چی کار کنم !!! فکر کردم برا خدا یه نامه از اینجا بنویسم تو برسونی به دستش برام خیلی دعا کن خیلی!!!!!!

سعیده

منو 2باره یاد حال وهوای مدینه انداختین چقدر دلتنگم...