شیعه یعنی...

یا حسینشیعه یعنی بازتاب آسمان.
بر سر نی جلوه رنگین کمان...
در این شهر هزار توی هزار رنگ که در هر گوشه اش، آدمی در حال ثبت حکایتی جدید و شاید جنایتی تازه است، در این شهر سراسر فریب و فریبا که گویی آدمها برای زنده ماندن - و نه به قصد زندگی - یکدیگر را به آسانی میفریبند، در این شهر پرهیاهو که گاهی وقتها تحمل شب های خاموشش و آنچه آنرا آبستن حوادث فردا میکند، راحت تر از روزهای خفه کننده اش نیست، من، دلم، برای رمضان، تنگ می شود.
چه ارتباط و تشابهی میان محرم حسین و رمضان علی است نمیدانم. شاید ظلمیست که بر مسلمانی می رود. شاید قلبی است که در سکوت میشکند یا چشمی که بی اختیار تر میشود. نمیدانم... فقط دلم میخواهد به وقت سحر بیدار شوم و آنهایی را که میشناسم دعا کنم و به امید خواب خدا چشم بر هم بگذارم. دلم میخواهد صدای اذان مغرب را که میشنوم کسی به من بگوید قبول باشد! چه فکر نازک غمناکی!
اما اکنون، سعی میکنم دلم را به جواهرهای بدلی ایمان راضی کنم. دلم میخواهد آدمها حتی نقابی از ایمان بر صورت بزنند شاید که تحمل این شهر برایم آسانتر شود! من به همان نقاب ها هم راضیم! میترسم از این آدمها. از راهی که در آن گام نهاده اند. تاسف میخورم بر خودم و بر جامعه ای که در آن شیعه بودن افسانه، مسلمانی خواب، و انسانیت رویا شده
است. در چهره غبارگرفته شهر کوچکمان روزگاری را به وضوح میبینم که حتی نگه داشتن ایمان در قلب ها به سختی نگه داشتن شعله ای از آتش در کف دست است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که بر آنان که سودای مرد عمل بودن در سر دارند چه خواهد گذشت.

/ 65 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريد

بنده مایل به تبادل لینکم. در صورت تمایل نظر بدید. با تشکر.

مجيد

سلام دوست عزيزم ... شکوفه های ياس نزديکه . باغ مهربونی من برای آخر سال مهمونی داره شما هم دعوتين حتما بياين منتظرم ... چشم انتظارم نذاری

چرا!!!!

نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ...

علی

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخ

کنکور بدون دانشگاه

معتبرترين مرکز ارائه دهنده دوره های فراگير دانشگاه پيام نور موسسه آموزش عالی آزاد سروش در دو گروه کاردانی و کارشناسی: مهندسی کامپیوتر (نرم افزار)،مهندسی صنایع، مدیریت بازرگانی، حقوق ،حسابداری،روانشناسی عمومی، مترجمی زبان انگلیسی و علوم اجتماعی. و کارشناسی ارشد:مدیریت اجرایی (MBA) مدیریت بازرگانی، حقوق (خصوصی و جزا) ، آموزش زبان انگلیسی ، روانشناسی عمومی و بیوشیمی. دانشپذير می پذيرد تلفن های تماس :۶۱۱۱۷۷۶۱،۶۱۱۱۱۷۷۶۲ ۲۲۰۸۸۵۰۱،۲۲۳۶۱۴۵۲ ۸۸۰۰۳۵۷۵ (۱۰ خط) محل تشکيل کلاسها :(دانشکده مدیریت دانشگاه تهران)

يقين

هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق. نمي دنم چرا محرما اين شعر مياد تو ذهنم!!

مارال

متن خيلی قشنگی بود.

مريم

سلام متن خوب و تاثير گزاری بود.واقعا بعضی وقتها ما آدمها چقدر از خدا و مذهب دور می شيم .در واقع از خودمون .احساس خلا می کنيم ولی نمی دونيم چرا انگار همش می خواهيم که از خودمون فرار کنيم .در هر حال خيلی خوب بود موفق باشی .

بهاره

خيلی خوشم اومد حرف دل ما رو گفتی.

haleh

salam aziz...khayle ziba bood..omadam begam merci ke time gozashti va be man sar zadi aziz...mamnoonam