زير سايه محبت ماه

شبانگاهان تا حريم فلك ، چون زبانه كشد سوز آوازم
شرر ريزد بي امان به دلِ ساكنان فلك ، نغمه سازم
دل شيدا ، حلقه را شكند ، تا بر آيد و راه سفر گيرد
مگر يكدم گرم و شعله فشان ، تا به بام جهان بال و پر گيرد...
ساعت ماشين، 8 شب را نشان ميدهد. خيابانهاي مسير شركت تا خانه، در اين وقت شب خيلي هم شلوغ نيست. برف زمستاني، شهر را زير چادر سفيدي پنهان ميكند. گرچه آرام آرام مي آيد اما گويا به اين زوديها خيال آرام گرفتن ندارد. بعد از 12 ساعت كار كردن مداوم، اكنون در به در بهانه براي پرواز به سرزمين خيالم. شايد دقايقي خستگي اين روزهاي سراسر كار و تكرار را فراموش كنم. اين روزها شايد بيشتر از آنكه خسته از رفتن باشم، خسته از نرسيدنم. شايد بيشتر از آنكه زخم هاي كار با ابزار و قطعات كه هر چند روز مهمان دستم مي شوند مرا بيازارد، دلشكسته از تيشه هاي پيوسته فرهاد زمان بر كوه دل خويشم. چه پر سوز ميزند بر ساز دل، اين زخمه هاي بيقراري را.
خوشا اي دل بال و پر زدنت ، شعله ور شدنت در شبانگاهي
به بزم غم ، ديدگان تري ، چاره پر شرري ‚ شعله آهي
بيا ساقي تا به دست طلب ، گيرم از كف تو جام پي در پي
به داد دل ، اي قرار دلم ، نو بهار دلم مي رسي پس كي ؟
نغمه صداي گرم خواننده مرا هم به زمزمه ميكشاند. پيچ و خم خيابانها را يك به يك طي ميكنم. دفتر خاطرات گذشته هاي نه چندان دور را ورق ميزنم و به امروز ميرسم. و چون برگهاي سپيد فردا را نگاه ميكنم چيزي نيست كه مرا بتواند نگران كند جز آنكه تا كي بايد شاهد شهادت ثانيه ها در حسرت همدمي باشم كه بتواند نغمه غم انگيز زندگي مرا بشنود؟ تا كي دقيقه به دقيقه و ساعت به ساعت جام تنهايي بنوشم و در خلوت خود، تنها دلواپس خود باشم و سنگ بر روي سنگ ديوارهاي خانه عمر خويشتن گذارم و كسي نباشد كه بتواند نام مرا درك كند؟! كسي كه بهارش بهار من باشد و كنارش كنار من! شب در نهايت به سپيده ميرسد اما عبور از اين ظلمت فقط در زير سايه محبت ماه و آرامش غريب ستاره ها ميسر ميشود.
مگر ميشود آسمان، مشتي نور از قلب سپيد خويش به زمين سياه ببخشد و اين ابرهاي هميشه مسافر، دشتي آب، درختان تشنه به جرعه اي را مهمان كنند... و من بغض خويش را همچون ديروز و ديروزهاي گذشته، جايي در ميان قلب و چشمانم زنداني كنم؟!
چو آن ابر نو بهارم من
به دل شور گريه دارم من
مي توانم آيا نبارم من؟!

/ 99 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هديه

هنوز که آپديت نکردی!

مسافر

ببار خالی از غم شوی تا جور ديگر دنيا را ببينی

دنيا

لای این پنجره‌ها یک روز، من... یک من، یک روز، ... شب. بعد غروب، بعد همه‌ی تشویش‌های احمقانه‌ام، بعد بخشش، بعد همه‌ی مردم مردم‌نمای شهر، بدون تو، شب، پشت پنجره... باد می‌آید. من، یادم هست که همیشه از پشت همین پنجره‌ها بود که یک‌بار خندیدم. بعد غروب، بعد همه‌ی ترانه‌های زمستانی مه‌گرفته، بعد صدای گاز زده شدن پنجره با موج؛ از موج؛ تا موج... حتی از پشت یکی از همین پنجره ها بود که یک‌بار باران آمد. خوانده بودم که شب‌هایی که من خواب‌های رکیک می‌بینم، پنجره ترک بر می‌دارد. خواب من هیچ‌وقت اما، هیچ چیز جز توبه‌های روزانه‌ام نداشت. و خدایی که پشت پنجره‌ی همه‌ی خواب‌های من، لب‌خند زده است.

نیما

سلام وبلاگ جالب وزیبایی داری حاضر به تبادل لینک هستی ؟

sniper

سلام وبلاگت خيلي جالبه اگه تبادل لينک ميکني لينک منو با اسم ۩۞ اس ام اس جدید ۞۩ بزار توي وبلاگت بعد خبر بده تا منم لينکت کنم http://lolz.mihanblog.com

دانشجو

سلام هفته قبل اومدم تو وبت ولی چون از آهنگ وبت خوشم اومد بی اجازه دزديدمش ولی اين هفته آهنگ وب رو عوض کردم برای همين روم شد کامنت بدم وب خيلی خوبی داری با متنای زيبای ادبی راستی تا یادم نرفته با تبادل لینک موافقی ؟ اگر دلت خواست و به وبلاگ ما قدم رنجه کردی و خواستی لینکمون کنی با اسم "دانشجویان کامپیوتر وزوان" و آدرس : Daneshjoo-it.blogfa.com لینکمون کن (اگر این کار رو بکنی که خیلی خوشح

ولگرد وبلگها

وبلگ جالبی بود . موفق باشید [گل]

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

[گریه][شیطان][خنده][دست][شوخی][تایید][قهر][سبز][خداحافظ][قهقهه][تعجب][عصبانی][عینک][شیطان][گریه][ماچ][زبان][خجالت][قلب][سوال][لبخند][ناراحت][چشمک][نیشخند][بغل]