افتخار

سال نو مبارکتوی زندگی، توی گذر بی پایان عمر، توی مسیر پر پیچ و خم روزگار، زمانهایی هست که به خودم میگم بایست! اندکی صبر کن! نگاهت رو به راه رفته بنداز و بهش فکر کن. آینده میتونه به خاطر من چند لحظه ای معطل بمونه! دیر نمیشه! خوب نگاه کن.
آخرین باری که از ته دل خندیدی کی بود؟ آخرین باری که از ته دل کسی رو شاد کردی کی بود؟ آخرین باری که گریه کردی؟ آخرین باری که دل کسی رو شکوندی؟ آخرین دفعه ای که توی آغوش یه دوست گریه کردی؟ آخرین باری که سنگ صبور دل خسته ای شدی؟ آخرین باری که سعی کردی بهتر باشی؟ آخرین باری که گفتی من رو ببخشین!؟ آخرین باری که گفتی دوستت دارم...
دادگاه و محاکمه ای در کار نیست. آخه پایانی در میان نیست. همش آغازه. همش یه شروع دوباره است. وقت تحویل سال، زمانی که عقربه ساعت از ثانیه ای در این سال به ثانیه ای در سال دیگه سفر میکنه چیزی تموم نمیشه. همه چیز ممتد و ادامه داره. تا بی نهایت. تا اونجا که خدا بخواد. پس نگران نباش! چند تا سوال ساده است که حتی میتونی بهشون جواب ندی و به مسیرت ادامه بدی. تصمیم با خودته... آخرین باری که غصه غم بقیه رو خوردی؟ آخرین باری که شادی خودت رو با کسی که دوست داری تقسیم کردی؟ آخرین باری که خدا رو شکر کردی؟...
چقدر لذتبخشه که آدم بتونه جواب این سوالها رو با افتخار بده.
نگاهی به دفتر خاطراتم در سال گذشته میکنم. دفاع از پروژه کارشناسی توی دانشگاه... اولین تجربه معلم شدن... دوندگی واسه فارغ التحصیلی... مسافرت به تبریز... مسافرت به همدان... و... و... نمیدونم چرا به اینجای دفترخاطراتم که میرسم دیگه چیزی نمیتونم بگم. اگه تا قبل از این داشتم از رود حرف میزدم باید از اینجا به بعد از دریا بگم، از وسعت نگاه ها. باید از آسمون چشمها بگم، از پرواز قلبهای بیقرار. از جاری شدن آفتاب... کی میدونه من از چی میگم؟
میخوام از همه شما تشکر کنم. میخوام بگم شماها باعث شدین الان که دارم این نوشته رو مینویسم اشکهام صورتم رو خیس کنه! میخوام بدونین که این اشک من به خاطر اینه که جواب همه سوالها رو با افتخار دادم. سرم رو بالا گرفتم و پاسخ دادم. دوست دارم شما هم به خودتون افتخار کنین. به خاطر اینکه لذت بزرگی رو به من هدیه دادین. چون یه نفر هست که هرگز فراموشتون نمیکنه.
من میخوام اعتراف کنم! میخوام یه چیزی رو با صداقت تمام به همه بگم. میخوام با اطمینان کامل و از صمیم قلب بگم:
سال 84 بهترین سال عمرم بود. من آدم خوشبختی هستم. خدایا شکرت.

/ 71 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين*غريبه ای از عالم خاکی*

سلام دوست خوبم برای اولین بار وبلاگت زیباتون رو دیدم .... مظالب جالب و پر باری نوشته بودین .... من بازم تمایل دارم وبلاگ زیباتون رو ببیتن .... شما چطور 1 دوست جدید میخواین ؟؟؟؟ اگه دوست داشتین به منم سر بزنین خوشحال میشم و این اولین جرقه ی ارتباطمون میشه

احمد جون بلاااااااااااااا

سلام تپلی تو دل برو ميدونم تاخير داشتم اما کلا در مورد متنهايی نظر ميدم که يه جورايی با فيلد من ارتباط داشته باشه ... اين که تو سال ۸۴ چند بار چی کار کردی به خودت مربوطه .. من نميتونم تو اين مورد واست مفيد باشم .. چون هم طراح سوال خودتی و هم پاسخگوی سوال ... من فقط ميتونم يا همدردی کنم . يا تبريک بگم .. يا يه سری تعارفات مرسومه در بلاگ نويسی که شکر خدا هيچ وقت از هيچ کدومش خوشم نيومده ‌( به اخلاق داشيت واردی ديگه) اما واسه آخر مطلب بايد بگم تو خودت خوبی و هر چی خوبی بهت برسه عکس العمل خوبی خودته .... منتظرم ....

سینکی

پرشين بلاگ يه امکان جديد برای نمايش آرشيو گذاشته اگر دوست داشتی ازش استفاده کنی نمايش آرشيوهات خيلی قشنگتر ميشه ArchiveItems .این تگ را جای آرشیوهات بذار.فقط قبلش راهنما را بخون

سفيد

من رفتم تو چرا مينويسی‌؟!‌

*دختر آبان*

سلام محمد عزيز متن خيلي زيبا ، با احساس و عميقت خوندم جواب سوالهاي بينظرتم دادم، و به خودم باليدم اما سال ۸۴ بدترين سال زندگيم بود سالي كه عزيزتريهاي زندگيمو ازم گرفت كسايي كه با سالها انتظار و خرمنها پول نميتونم پس بگيرم ... خوشهالم كه سال ۸۴ بهترين سال زندگيت بود اميدوارم كه سال ۸۵ برات بهتر از سال گذشته باشه ... سبز باشي و هميشه آسموني ياحق.

سپيده

سلام سال نو مبارک *آزيا اسپورت يادتون نره*

fotros

من اگه ميتونستم هيچ موقع خواهش يه دوست رو رد نميکردم ... چرا دیگه نمینویسید دلمون تنگ شده نمیخواین یه چیز جدید بنویسید مگه واسه یه نوشته چند دفعه میشه نظر داد ؟ خواهشمونو رد ميکنيد ؟

محمد ممبينی

خوابم مي ياد مي خوام بخوابم وحالا حالا ها بيدار نشم