باز بوی محرم...

باز بوی محرم، یا حسین
ذکر ظلم رفته بر آل حسین
شورشی دیگر میان مردمان در عالم است
هر طرف ذکری ز نور هر دو چشم خاتم است
باز ماتم، باز نوحه، غم، عزا
خانه هایی تا آسمان رنگ سیاه
آن سو قدی خمیده و یا حسین گو است
این سو تلاوتی از نور، جرعه آبی از سبو است
آش نذری، شیر و حلوا! شور قیمه!
شعله ای آتش فکندن در میان اسب و خیمه

باز هم من!
گم شده در شهر خویش
ناآشنا با مردم هر روز و هر شب هم کیش خویش
بر می کنم آن تک لباس مشکی کنج کمد
کاش می شد
کاش می شد تا بگویم با تو از این درد بی پایان خود.

درد سیری از غذا!
درد اشک زوری و رقص صدا!
درد غفلت از نماز،
چهره ها در هم کشیدن از نبود یک پیاز!
درد اشعار مزخرف! بی ستون و قافیه
در رقابت طبل های هیات بالا و پایین و میان شهر و ده!
هر که نانش چرب تر باشد، خدایش بهتر است!
سفره اش بهتر ز یاد سروری بی اکبر است!
هر علم بالاتر است،
شیر او شیرین تر و اسبش سیاه و خوش بر است،
یا که آواز و نی اش زیباتر است،
مردمان را عقل در چشم سر است!

همسفر! این یک قدم با من بیا
من لباسم رنگ ماتم دارد و اما نه این رنگ ریا
من سیاه ماه و سال و هیات و تکیه نی ام
من سیاه از غفلت و نادانی ام
روسیاهم، خاکم و ویرانی ام

باز بوی محرم، یا حسین...

27 اذر 88 ، اول محرم

/ 8 نظر / 20 بازدید
مهدی206

واقعاً راست میگن که حرفی که از دل برآید بر دل نشیند؛ نوشته هات همیشه آدم رو به فکر میندازه. اگه اجازه بدی یه رونوشت (!) از لین شعرت رو توی وبلاگم بذارم. التماس دعا...

alek(alip30(

سلام محمد جان! جالبه!بعد از مدتها اومدم خونت!دیدم هنوز درش بازه!همه اون دوستایی که 3-4 سال پیش بودن همه در و پیکرشون مثل خونه خودم خاک گرفته!هیچ کس زنده نیست!یا اگه هست حس و حالی برای نوشتن نداره!واقعا خوشحالم که هنوز داری مینویسی و مثل همیشه وبلاگت سر حاله!

zzahra

وبلاگ قشنگی داری

محدثه

سلام خدا بد نده... از دوست و همکارتون شنیدم! انشاا.. هر چه زودتر خوب شید

ابراهیم

با سلام التماس دعا

حمید

یه سر بزن چیزیو از دست نمیدی باشه

بشقغشی

گر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد . اُرد بزرگ بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . امیل زولا هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت . ارد بزرگ آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم. سعدی آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن . اُرد بزرگ ای سالک ، یکی یکی ، قدم به قدم . راهی نیست . راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی ، و اگر واپس بنگری ، هر آن چه میبینی ، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آنها را می پیماید . ای سالک ، راهی نیست ، راه با پیمودن پدید می آید . آنتونیو ماچادو صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . اُرد بزرگ مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه رُلهایی که در صحنۀ زندگی به عهدۀ ما واگذار شده است به انتخاب و اختیار ما نبوده و تنها وظیفۀ ما ا