ميدونم که هست...

راستش رو بخواهيد من تاحالا به خيلي از دوستام در مورد وبلاگم حرفي نزده‌ام. نميدونم چرا! شايد به اين دليل باشه كه فكر ميكنم اگه دوستام با افكار و عمق وجود من آشنا بشن شايد ديگه اون يه ذره جذابيتي رو كه بايد داشته باشم ندارم! البته من خيلي اهل جذابيت و صفا و مرام و... نيستم ولي همون اندازه اي كه هر كدوم ازدوست‌هام لياقتش رو دارند با اونها صميمي ميشم و نه بيشتر. حالا اگه همه اونها اين دفتر خاطرات كه با تمام وجود و در كمال صميميت با خودم نوشتم رو بخونند شايد برداشتهاي متفاوتي بكنند. شايد فكر كنند اين كه اينجوري فكر ميكنه پس اين پسر چرا اينقدر با ما سر سنگينه! چرا توي زندگيش اينجوريه؟! چرا...؟ من از همين ها ميترسم. شايد آدرس اينجا رو حتي به 10 نفر هم نداده باشم. ميدونم كه اصلا 5 يا 6 تاي اونها همون يه بار رو به اينجا سر زده‌اند بقيه هم شايد هر هفته بيان. پس اين شماره هايي كه اين بغل ميفته كار كيه؟! يعني اين دفتر خاطرات چي داره كه روزي حداقل 5 نفر غير از من به اون سر ميزنند؟ شايد بگين 5 نفر كه چيزي نيست وبلاگهاي ديگه 100 تا 100 تا شماره ميندازه! اما براي من يه نفر هم زياده! يه نفر كه خاطرات يه پسر 21 ساله براش جالبه! يه نفر كه زحمت نوشتن نشاني نسبتا طولاني اينجا رو به خودش ميده تا ببينه امروز اين پسر در مورد دنياي اطرافش چي فكر ميكنه! يه نفر كه حتما تا حالا من رو خوب ميشناسه اما من فقط ميدونم كه هست، ميدونم كه هست، ميدونم كه هست.....

/ 2 نظر / 19 بازدید
محسن

سلام وقتی اين حرفاتو خوندم حالم خيلی گرفته شد.اينو به اونايی ميگم که اندازه من اين پسر رو نميشناسن و ممنکنه با خوندن اين حرفا يه جور ديگه دربارش فکر کنن،اون ممدي كه من شناختم و خيلي هم دوسش دارم با دوستاي ديگم يه جورايي فرق داره.بر خلاف اونايي كه وقتي بزرگ ميشن احساسات ولطافت روحيشونم عوض ميشه اون يه موجود مهربون و با احساسه.اصلا نياز به اين حرفا نيست همه اينا رو ميشه خيلي راحت از قلم قشنگش فهميد.ولي ممد اينو بدون من هر روز حرفاتو ميخونم و هيچوقتم اون برداشتي كه تو فكر ميكني نكردم.هر وقتم كه لازم بدونم نظرمو مينويسم حتي اگه كيبوردم ليبل فارسي نداشته باشه و اعصابمو خورد كنه حتي اگه اينترنتم مجاني نباشه!

محمد

من هم گفتم شايد اينجور باشه! در هر حال: محسن جان! لياقت تو عشق ورزيدن است وبس! عاشقت ميمانم. محمد