مهمان ناخوانده

سرم داغ می شود.

نفسم گرم و گرم تر...

احساس می کنم می خواهم سرفه کنم.

منتظر هستم که یک سرفه کنم و میزان شدت آن را با علامت های نوشته شده در شبکه های اجتماعی مقایسه کنم!

علامت های ویروس کرونا را ده بار خوانده ام.

اینفوگرافی ها، پیامک ها، کلیپ های چینی ها، فیلم دکترها، نظرات متخصصین طب سنتی، کشفیات...

می گویند شدید نیست اما ممکن است تو را بکشد!

پنجره را باز می کنم. نفس عمیق می کشم اما سرفه بیرون نمی پرد!

ویروس با من بازی می کند.

می خواهد تا شب فقط مرا نگران نگه دارد.

من نگران، تو نگران، خانواده نگران، معلم نگران، فروشنده نگران، خریدار نگران.

ما از ناشناخته ها می ترسیم و کرونا بیش از هر چیز دیگری برای ما ناشناخته است.

ویروس کرونا مانند یک شبح در تاریکی قدم برمی دارد و از میان مردم قربانیانش را انتخاب می کند.

این ترس هر روز از صبح تا شب در خانه من و تو میهمان است و هر روز پذیرایی می شود.

جلویش غذا می گذاریم، جای خوابش را می اندازیم، به او صبح به خیر و شب به خیر می گوییم و...

چطور؟ با تلگرام، با اینستاگرام، با دایرکت، با تلفن، با خبرهای درگوشی.

به نظر من اگر از این مهمان ناخوانده پذیرایی نکنیم خودش کم کم می رود.

خودش می فهمد در این جمع جایی ندارد. می رود دنبال آدمهایی که دوستش دارند.

تو را نمی دانم اما فقط می دانم الان باید بیشتر از قبل مراقب خودم باشم.

بیشتر از قبل باید یاد بگیرم. بیشتر از قبل باید روش درست زندگی کردن را جدی بگیرم.

بیشتر باید قدرت فکرم را بشناسم. بیشتر باید ورودی های ذهنم را کنترل کنم.

احساس می کنم بهتر نفس می کشم. هوای خنک زیر پیراهنم، مرا قلقک می دهد. دیگر داغ نیستم.

کاش زودتر پنجره را باز کرده بودم.

/ 0 نظر / 775 بازدید